

|
(لگوی دوستان)


(شعرهای عاشقانه)


پاییزی ترین خزان ها
بوسه باد خزان

(منوی اصلی)

(درد و دل عاشق)

(آرشیو مطالب قدیم)

|
|
(یاران عاشق)

|
|

(آرشیو روزانه)
|
|
|
اگر در خواب و بیداری
کسی باشد که چشمان پریشانش تو را عاشق ترین بیند من ان نیلوفر دشتم که در شبهای تنهایی به پای عشق تو پیچیدم و گشتم شبی مهتاب مهمان دل من بود و من آن شب تمام ارزوها را به شط عشق تو شستم و من ان شب تمام خاطرات بیشتر ها را به زیر چتر گریه از دو چشم بی وفای تو نهان کردم تو ای تنها غزال تیز پای خاطرات من اگر این جاو این دنیا جواب مهربانی مرا بد داد دمی با خود مپنداری که چیزی باختم در عشق که این شیرین ترین احساس دیرینیست که خداوندم مرا با عشق الفت داد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 21:34 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده. هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن. قلبت را خالی نگاه دار. اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن فقط یک نفر باشد. و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 19:13 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
به يادت هست مي گفتي:اگر تركم كني روزي تمام عمر خاموشم ؟ به يادت هست مي گفتي:نرو هرگز كه من بي تو فراموشم؟ به يادت هست مي گفتي:كه هر لحظه ، شبها ، صدايت هست در گوشم ؟ كنون آن روزها رفته ، تو هم رفتي ، اينك من شدم تنها ، اسير دردها ، غمها تمام روزها ، شبها ، ماهها ... شكسته در گلو بغضم ، به يادت اشك مي ريزم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 18:23 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:25 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
دلم براي کسي تنگ است که چشمهايش رابه عمق آبي دريا مي دوخت و شعر هاي قشنگي چون پرواز پرنده ها مي خواند دلم براي کسي تنگ است كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد و پري دلم را با وجود خود خالي دلم براي کسي تنگ است کسي که بي من ماند ، کسي که با من نيست دلم براي کسي تنگ است که بيايد و به هر رفتني پايان دهد دلم براي کسي تنگ است که آمد ، رفت ...... و پايان داد کسي که .... کسي که من هميشه دلم برايش تنگ ميشود ....كسي كه دوستش دارم .... عاشقانــــــه هميشـــــــه تا ابد تاخود خداونـــــد! ...دلم براي تو تنگ است ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 19:7 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 20:0 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 18:6 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 17:35 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 19:50 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 19:29 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 20:50 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 20:47 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
![]()
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 20:26 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 20:30 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 21:47 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 21:45 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 20:16 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
![]()
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 20:11 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
![]()
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت 22:14 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
پایـــیز را دوســت دارم... به خاطــر غریب و بی صدا آمدنـش رنــگ زرد زیبا و دیـــوانه کــننده اش خش خش گوش نــــواز برگ هایـش صدای نم نم باران های عاشــقانه اش پایــیز را دوســـت دارم.... به خاطـــر رفتن و رفتن... و خیس شـــدن زیـر باران های پایــیزی بوی مســـت کننده خاک باران خورده کوچه ها پایــــیز را دوســت دارم... به خاطـر غــــــروب های نارنجـــی و دلگـــیـرش شــــب های ســــرد و طولانـی اش تــــنهایــی و دلتنگی های پاییزی ام پیاده روی های شبــانه ام پایـــیز را دوســت دارم... به خاطـــر بغــض های سنــگین انتظار اشـــک های بی صدایـم سالــها خاطـرات پایـــیزی ام پایــــیز را دوســــت دارم... به خاطر معصومیــت کودکــی ام نشـــاط نوجــوانی ام تنهـــــایی جوانــی ام پایـیز را دوســت دارم... به خاطــــر اولـــین نفس هایم اولین گــریه هایم اولـین خنده هایـم پایـــیز را دوســـت دارم... به خاطـر دوباره متــولد شدن رســیدن به نقطه شروع سفر یک ســال دورتر شــدن از آغــاز راه یک ســال نزدیک تر شـــدن به پایان راه پایـــیز را دوســــت دارم... به خاطـــر هدیه زیبایی که به من داد هدیه ای کــه به مـن امیـد مانــدن داد هــدیه ای که به من جــرات عاشق شــدن داد پایــیز را دوســـت دارم... به خاطـر غریبانه و بی صدا رفتنش پایــــیز را دوســـت دارم... به خاطر خــــود پایــــیز و من عاشقــانه پایـــــیز را دوســـت دارم......
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 9:31 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
![]()
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 10:57 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 10:17 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
![]()
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 17:7 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 17:45 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 17:23 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
واسه پرکشیدن من خواستی آسمون نباشی حالا پرپر می زنم تا همیشه آسوده باشی دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابون نه به یاد تو نشستم زیر قطره های بارون واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه تو می ری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه می دونم هرجا که باشم آسمون همین یه رنگه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:10 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
![]()
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 16:25 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 1:23 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 0:53 توسطبرگ پاییزی |
|
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:41 توسطبرگ پاییزی |
|
